هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -پژمان گیل

سگ ولگرد

من نویسنده ام

آدم باید شانس داشته باشد این را صدبار به خودم گفته‌ام،البته این تنها شامل آدمها نمی‌شود حتی شامل سگهاهم می‌شود. لااقل فکر میکنم افرادی که‌ در خیابان نارسیس زندگی می کنند با من در این خصوص هم‌نظرند،خیابانی که به لطف توسعه شهری،چند‌ ده‌سالیست که از...

هیچکس نخواهد فهمید

  آدم ها خسته می شوند و سیگار می کشند   گاهی دلشان از قصه های دلشان میسوزد   اما؛ کسی صمیمانه بغل نخواهد کرد کسی را   و نخواهد پرسید:   به کدام درخت تکیه زده ای و بی رحمانه گریسته ای؟   یا مرگ کدام گل را تنها تب میکنی؟...

بغل

گلابک جان

گلابک جان در این آهسته شب رفتن که کوچه،بوق سگ فریاد می دارد نمی گیری سراغ،گاه و بی گاه دل شوریدهء هرگاه ما را؟ ببین مهتاب امشب ….آسمان را نمی بینی گلابک جان؟ “چه تنهایم” “چه غمگینم” که ظلمت کومه ام: سخت خشک است سخت...

flower

اعتراف

یکی از چراغ های مهتابی مدام خاموش روشن می شد.گاهی اوقات سکوت به مثابهء هم چیز است،پس من هم سکوت کردم و آن سوی میز،مرد،مدام بلندتر و بلندتر فریاد می زد و سوالهای تکراریش را مثل میل درونی اش به خونریزی تکامل می داد پس دیری نپایید که  خون لبانم را در...

flower

آیا دلنوشته ها جزو قالب های ادبی به شمار می آیند؟

دلنوشته یا ….. این مطلب نگاه بنده به یک واژه است که ظاهرا در حال تعریف شدن به شکل یک قالب ادبی بی تعریف است،،«دلنوشته» کلمه ای که در میان وبلاگ نویسان و مخاطبین فضای مجازی بسیار پر طرفدار جلوه نموده به گونه ای که در دیدگاه بسیاری از این دوستان...

flower

شعر آخر

عطر تو هنوز در خانه بود
شب را به بغضی ضخیم تکرار کردم
و تو در شکاف صبح
نگاه سرخ التماس را
پشت اندوه دیوار سکوت
جا گذاشتی
اگر مغمومیتم را به آن تکیه نمی زدم
سنگینی بغض زانوی غمم را می شکست
فرشته سفید دروغ می گوید
گر چه به مهربانی دروغ ایمان دارم

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.