هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -نیلوفر

نیلوفر ی در آب

نشستم در غم از تنهایی محض نوشتم از غمش پوسید کاغذ   تنش از بوی شب بو،بو گرفته غمش را از غم آهو گرفته   خیابانها جهاز مادرش بود نمی خندید، شاید بهترش بود   غروبی غمزده در چاله ی نفت دلش هوهو کنان از پیش من رفت   دلم هم تخت او در...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها