هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -مانی نوری

پرواز

پرواز

پرواز را دوست دارم چرا كه سكوت هديه ام مى دهد از برج ابرها! زمان را دوست دارم چرا كه مجالم نمى دهد تا در برابرت سكوت كنم! محتوم ايستاده ام در برابر دلتنگى ها دلتنگ نسترن دلتنگ بوى صبحگاهش كه چنان نورسته وارسته ايستاده در بَرَم! او خاستگاه عدم را در...

آینه

شکلات تلخ

غروب ها به شب ها مي رسند لباس ها به كمد پروازها به آشيانه ابرها به باران انسانها به سكوت به سكون! . . . چون نوعروس بزك كرده در شب طاغوتي شوي اش با تجسم درد به حجله نشسته ام. با كامي گس از”شكلات”ي تلخ دردها به من مي رسند آيينه ها را فرو...

احتمال

احتمل يحتمل احتمال

عجب وارونه در هم مي شكنيم!! ماهي هستيم و دريا نميدانيم خوابيم و رويا نميدانيم گرگيم و صحرا نميدانيم و ميگوييم: احتمل يحتمل احتمال در پي ارامش به ساحل ميزنيم قدم افسوس نميدانيم “موجيم و ارامش ما يعني عدم” چالش ما گذشت در برزخ و جهنم و...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.