هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -شهرام شعبانی نیا

ازچشمه سار امید، نومیدی می جوشید

      یا للعجب! : از ابر، آتش می بارد از ترانه، گلوله از قلب، کین! از چشم ها، …   آااای، مسافران! آااای، ساکنان! آااای، دهگانان! یاری‌گری هست؟   این چشمه را نقبی، کاریزی، قناتی،  باید!   سرچشمه، هیچگاه بر سطح...

کمربند انفجاری

ماراد

شهرام شعبانی نیا کمربند انفجاری اش را پوشید. از تلحه خواست که بند پشت آن را محکم ببندد. – تلحه، یادت نره! گره‌ی کور! نمیخوام بهیچوجه باز بشه. – خیالت راحت ماراد، جوری بستم که فقط دربانان بهشت میتونن اون رو باز کنن. آخه تو بهشت دیگه این...

flower

پرنده بی وطن

پرنده بی وطن هرکجا که می‌رفت ، هرکجا که می‌خواست برود، قبل از آمدنش غوغا بود و هیاهو.و چه هیاهویی! بیا و ببین! چه‌گلها که بر سر راه‌ش فرش‌نمی‌کردند. چه قربانها که بر سر راهش، چه مدیحه‌ها که در تجلیلش، و چه سرودها که در استقبالش نمی‌خواندند! میهمان...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها