هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -شعر عاشقانه

سیمِ خاردارِ

  ازعشق پَروا كردنش را دوست دارم امروز و فردا كردنش را دوست دارم   از چشمهایش عشق را می خوانم امّا انكار و حاشاكردنش را دوست دارم   ابری شدن در روزهای آفتابی بی طاقتی،تاكردنش را دوست دارم   ازپشتِ سیمِ خاردارِ رویِ دیوار تنها...

اعتراف

  عشق من کدام؟ کوچه های قرار !؟ اتاق  دلواپسی !؟ شعر بی توای ها !؟ کدام مگر روح درخت دین را !؟ به یادگاری عشق ما خراشید که اینچنان به تازیانه های بغض حد خوردیم ما را به صلیب عرف می کشند به دار اصول به جوخهء تیر باران سنت اما کدام آیا؟ اعتراف می...

بغل

گلابک جان

گلابک جان در این آهسته شب رفتن که کوچه،بوق سگ فریاد می دارد نمی گیری سراغ،گاه و بی گاه دل شوریدهء هرگاه ما را؟ ببین مهتاب امشب ….آسمان را نمی بینی گلابک جان؟ “چه تنهایم” “چه غمگینم” که ظلمت کومه ام: سخت خشک است سخت...

moon lake

دریاچه ی خیال

آرام و با متانتی عزیز خیره به تصویر زرنگار یار ماهَ م در آسمان و مهتاب، روی آب ذهنم شناگر سطح آب بود؛ تاق باز خفته بر آن استخر نقره فام هرگز گمان نبودمی طوفان حادثه ای آبستن است عمق آب هرگز مرا به غرقه شدن نگره ای نبود در این دریاچه ی خموش هرگز خیال...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها