هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -شعر زیبا

شراب

شراب

بر چین تمام سفره را الا شراب و آب را من قصه ها دارم بیا برچین بساط خواب را اول کمی آبم دهید تا گفته ها را تر کنم وقتی که قصه تازه شد بسمل کنید مستاب را رفتم بچینم شاخه ای از گل برای خانه ام گل خانه در جانم گرفت همراه کرد تالاب را دوشیزه ای زیبا سرشت...

شعبده

شعبده

شعبده ي روزگارست اين شب هاي مهتابي مي شود سهم خسرو تا كامران باشد شاه از شهد لب هاي شيرين شب هاي تنهايي اما مي شود سهم فرهاد كه بسازد به نور ستاره اي تا سازه اي ساز كند بر بيستون حجاري باشد بر جان سنگ نقشبند خيال شيرين بر لوح عشق بازي روزگارست اين...

اشک یک مرد

قهرمانان تا ابد نابودند

شهرزادم بگو برایم از… شهر آشفته ای که من بودم زندگی ایستگاه آخر بود با تو در داخل ترن بودم گریه کردم تمام طهران را مرد بودم اگر چه زن بودم * شهرزادم بگو برایم از… خاطراتی که سخت دلگیرند ساعت از عشقمان گذشته عزیز تک تکِ لحظه هایمان دیرند...

فقط از عشق دل من رویید

فقط از عشق دل من رویید

داشتم دفتر ایام تو را می خواندم دفتر خاطره ها که چه آسان به وجودم به تنم جان بخشید خلاء جان مرا پر می کرد دفتر خاطره ات یاد آغوش تو باز تن بیمار مرا در تب سوخت یاد آن دست نوازشگر تو که غزل های مرا از کفم می دزدید یاد آن صورت معصوم نه آن صورتک بی...

احتمال

احتمل يحتمل احتمال

عجب وارونه در هم مي شكنيم!! ماهي هستيم و دريا نميدانيم خوابيم و رويا نميدانيم گرگيم و صحرا نميدانيم و ميگوييم: احتمل يحتمل احتمال در پي ارامش به ساحل ميزنيم قدم افسوس نميدانيم “موجيم و ارامش ما يعني عدم” چالش ما گذشت در برزخ و جهنم و...

آواز گون ها

      آواز گون ها     در اين برزخ سرد چو ققنوس افسانه ها دم به دم مي كشي پر ز خاكستر خود به سوي رهايي     كه تا نفسرد آتش قلب تو در هوايي كه در آن نفس همچون إبر سترون كدر مي كند اين گذرگاه بي انتها را   دريغا...

ترانه های بهاران

تو را کدام نفس آفریده در دل من و طرحی از غم باران کشیده در دل من کبوتران نگاه تو در شب طوفان نگو که که از تب سرما رمیده در دل من به شوق لحظه‌ی پروانه، دور چشمانت ترانه‌های بهاران دمیده در دل من سکوت و جاده و مه ، دست میوه چین تو کو؟ که میوه‌های تحمل...

هیچکس نخواهد فهمید

  آدم ها خسته می شوند و سیگار می کشند   گاهی دلشان از قصه های دلشان میسوزد   اما؛ کسی صمیمانه بغل نخواهد کرد کسی را   و نخواهد پرسید:   به کدام درخت تکیه زده ای و بی رحمانه گریسته ای؟   یا مرگ کدام گل را تنها تب میکنی؟...

flower

جنگ نابرابر

شاهزاده خانم
از كدام ترس سخن مي گويي
تو نمي داني
جنگ نابرابر بود
سرباز پياده
صد بار به صف سواران زد
و هر بار
زخمي عميق
بر قلبش نشست

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.