هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -دانلود داستان کوتاه

آقا رضا

آقا رضا

امین علیزاده   در نیمه شبی سرد، از آن شب ها که چراغ های خیابان ها زیر لایه ی نازکی از یخ، حالتی افسون وار به خود می گیرند آقا رضا، کارگر ساده ی سفره خانه ای نسبتا لوکس در شمال شهر، با سری گرم از علف تازه کشیده شده به خانه برمیگشت. همه چیز بر...

شفق

از شفق تا فلق

  داستان برگزیده از نگاه مخاطب در مسابقه ی داستان نویسی نیمه ی دوم خرداد ۹۶ با موضوع “ترس “   پير مرد مثل هر روز تور ماهيگيري اش را روي دوشش انداخت و زنبيل فرسوده اش را در دست هاي زمختش گرفت و با گامهاي سنگين خودش را به اسكله ي كنار...

بال

خوردم زمین بال هایم شکست

داستان “خوردم زمین بال هایم شکست” ( کلاسیکی عاشقانه برای شانزده ساله‌ها ) مثل همیشه از درب اصلی وارد دانشگاه شدم و مانند هر روز از جملات خشکیده روی پارچه‌های چلوار، “پارچه‌ی کفن” ، انرژی می‌گرفتم. ” هرچه مصیبت بر سر این...

سیگار

آقا بهراد

داستان کوتاه “آقا بهراد” به قلم تهمتن دهقانی   دم دمای غروب بود. تکیه داده بودم به درختای ته محوطه بلوک ۱۰ سیگار دود میکردم. بوی پیازم پرشده بود تو کل بلوک هی چشمام میسوخت.فین فین میکردم سیگار پک میزدم. یهو دیدم از سر کوچه داره اقا...

flower

سمفونی مرگ

مردم روستا بهروز را خوب میشناختند و او را دوست داشتند و عادت کرده بودند اغلب اوقات او را در لابلای درختان کنار رودخانه که متفکرانه نشسته بود ببینند. اواخر اردیبهشت بود.یک روز بارانی ، باد و طوفان و رعد وبرق درختان را تازیانه میزدندو درختان بسان...

flower

زمستان

امسال عجب زمستان کینه ای و سردی بود لامروت همه چیز را از من گرفت درست مثل زمستان دو سال قبل یا چهار سال قبل مهم نیست داشتم میگفتم عجب زمستانی بود دیشب رفتم پارک کنار همان بید مجنون که بقلش یک نیمکت چوبی گذاشته بودند و زمستان پارسال آنجا مینشستیم و...

flower

یاکریم

تخمه می شکست و به شیشه ی براق مغازه ش که همین چند دقیقه پیش تمیز کرده بود نگاه می کرد . یکدفعه خونی که پاشید روی شیشه نفسشو بند آورد ! با وحشت از مغازه بیرون دوید . یکی بیرون مغازه توی خون غوطه ور بود ولی نه کسی آمبولانس خبر کرد و نه مردم جمع شدن...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها