هر روز یک داستان کوتاه

برچسب -امین علیزاده

آقا رضا

آقا رضا

امین علیزاده   در نیمه شبی سرد، از آن شب ها که چراغ های خیابان ها زیر لایه ی نازکی از یخ، حالتی افسون وار به خود می گیرند آقا رضا، کارگر ساده ی سفره خانه ای نسبتا لوکس در شمال شهر، با سری گرم از علف تازه کشیده شده به خانه برمیگشت. همه چیز بر...

اتاق

اتاق ۲۶۰

پرستار شیفت شب بخش عفونی بیمارستان، اندام فربه و آویزانش را روی صندلی پخش کرده بود و خیره و بی حرکت عقربه های ساعتی را دنبال می کرد که در انتهای سالن روبرویش قرار داشت. قرار نبود اتفاق خاصی برای این عقربه ها بیفتد اما چشم دوختن به چرخش مداوم آن ها،...

flower

اشتباه یک پدر (داستان برگزیده از نگاه داور)

شب بود. خیس عرق بودم. داشتم لابه لای درختان یک باغ راه می رفتم. صدای ضجه های التماس مردی از دور شنیده می شد. نمی دانستم از کجا این صدا می آمد و این به ترسم اضافه میکرد. آنقدرها هم تاریک نبود ولی هر چه بیشتر برای دیدن اطراف سعی میکردم کمتر جایی را...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها