هر روز یک داستان کوتاه

آقا رضا

امین علیزاده   در نیمه شبی سرد، از آن شب ها که چراغ های خیابان ها زیر لایه ی نازکی از یخ، حالتی افسون وار به خود می گیرند آقا رضا، کارگر ساده ی سفره خانه ای نسبتا لوکس در شمال شهر، با سری گرم از علف تازه کشیده شده به خانه برمیگشت. همه چیز بر وفق مراد بود. حقوقی که به تازگی دریافت کرده بود. نشئه گی ناشی از دود غلیظ مخدری خالص و مرغوب که با پول نسبتا قابل توجهی خریداری شده بود و از همه مهمتر دخترکان عریانی که اینجا و آنجا، شبح وار عشوه گری میکردند، احساسی جاودانه در او پدید آورده بودند. گویی...

زندگی سگی من

ندا پیش یار نمی دانم چندمین باراست که بالا می آورم حساب روزهای تهوع از دستم خارج شده به محض اینکه پا از خانه بیرون می گذارم و با دیدن اولین آدم شروع می شود ابتدا سرم گیچ می رود بعد دلم به هم می خورد و این اواخر بالا می آورم آن هم لخته های خون. این ها را که به دکتر گفتم سری تکان داد و فورا شماره روانپزشکی را که از آشنایانش بود روی کاغذ نوشت: بدنت سالم است جوان روانت را باید به دکتر نشان بدهی.نشان دادم جسم و روانم را. هفته ها موش آزمایشگاهی متخصص ها بودم در اخر معلوم شد که سالمم. بدنم مثل ساعت...

ترس

  داستان برگزیده از نگاه داور، در مسابقه ی داستان نویسی نیمه دوم خرداد ماه ۹۶ با موضوع ” ترس “   مثل شبح همه جا دنبالم بود هر وقت ازش فرار می کردم و یه گوشه توی حیاط خوابگاه پنهون میشدم زمزمه وار اسممو صدا میزد انگار رشته های صداش مثل زالوهای بزرگ سیاه توی سوراخ گوشم می خزیدن و خونمو مک میزدن . منو که می دید ذوق زده روی پنجه های پاش تند تند ولی ریز ریز می دوید و حس می کردم گوشت تنم از دور زیر دندون های خرگوشیش که از وسوسه های خبیثانه ای روی هم سابیده میشدن ،  جویده میشه ...

دسته‌بندی -داستان های برتر

زندگی سگی من

ندا پیش یار نمی دانم چندمین باراست که بالا می آورم حساب روزهای تهوع از دستم خارج شده به محض اینکه پا از خانه بیرون می گذارم و با دیدن اولین آدم شروع می شود ابتدا سرم گیچ می رود بعد دلم به هم می خورد و این اواخر بالا می آورم آن هم لخته های خون. این...

از شفق تا فلق

  داستان برگزیده از نگاه مخاطب در مسابقه ی داستان نویسی نیمه ی دوم خرداد ۹۶ با موضوع “ترس “   پير مرد مثل هر روز تور ماهيگيري اش را روي دوشش انداخت و زنبيل فرسوده اش را در دست هاي زمختش گرفت و با گامهاي سنگين خودش را به اسكله ي كنار...

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها