هر روز یک داستان کوتاه
شراب

شراب

کانال تلگرام
تلگرام

بر چین تمام سفره را الا شراب و آب را
من قصه ها دارم بیا برچین بساط خواب را

اول کمی آبم دهید تا گفته ها را تر کنم
وقتی که قصه تازه شد بسمل کنید مستاب را

رفتم بچینم شاخه ای از گل برای خانه ام
گل خانه در جانم گرفت همراه کرد تالاب را

دوشیزه ای زیبا سرشت مستانه دستم را گرفت
عقلم رها شد پای دل ، دل لابه کرد بی تاب را

دیدم که چنگی میزند با نغمه های دلکشش
شعری سرودم تا کنم رام آن دل مهتاب را

بوسیدم آن دلگفته اش، رقصی زدم با نغمه اش
دیدم که اشکش پاره شد فواره کرد سیلاب را

غمنامه ایی مکتوب بود وقتی که لب را واگشود
خشکانده جان و ریشه اش آن جوی بی میراب را

یک لحظه دیدم خاطرم از خاطری جنبان شود
تصویر دیروز من است ان چهره ی بی قاب را

دیدم که همزاد من و همدرد دیروز  آمده
گل از گلم واگشت و من نوشیدم آن دوشاب را

تا همنوای هم شدیم او من شد و من اوی او
من عشقبازی میکنم ،او بوسه های ناب را

در اوج میخوانم کنون ،گلنار مینو روی من
نوشان بده هی خنده و آن روی بی سرخاب را

رامین قربانی

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.