هر روز یک داستان کوتاه
واژه

تیغِ دو دم ( آسیب شناسی گونه ای از بازی های زبانی در رباعیات جلیل صفربیگی )

کانال تلگرام
تلگرام

آلدوس هاکسلی، نویسنده و فیلسوف انگلیسی ( ۱۸۹۴ _۱۹۶۳) می گوید: جهان، بالقوه از آنِ شاعران است اما شاعران، به تمامی از این جهانی که در اختیار دارند، بهره نمی برند. این سخن، گویای این نکته است که هنوز و همچنان موازنه ای بین کنش و توانش زبانی _ نه صرفاً در کاربرد عمومی بلکه حتی در ساحت خلاقیت های هنری و شاعرانه نیز _به وجود نیامده است؛ به عبارت دیگر، پتانسیل پنهان و ناپیدا کرانِ زبان کجا و آفاق محدودِ کشف و خلاقیت های زبانی شاعران، كجا؟ . هنوز هم ” هزار باده ی ناخورده در رگِ تاک است “. این را هم می دانیم که محق ترین افراد برای کاوش در ابعاد و آفاق نامکشوف زبان، سخنوران، شاعران و نویسندگانند که باید با به فعلیت کشاندن این ذخایر بالقوه، بر ثروت و سرمایه ی واژگانی ما بیفزایند.
زبان و اندیشه را دو روی یک سکه دانسته اند. بر این اساس، به گفته ی لودویک ویتگنشتاین _ فیلسوف نامدار اتریشی قرن بیستم _ ( ۱۸۸۹ـ ۱۹۵۱): “مرزهای جهان هر کس، در گرو مرزهای زبان اوست. ” و طبعاً شاعر و نویسنده ای که قلمرو زبانش وسیع تر باشد، از جان و جهانی فراخ تر برخوردار است.

یکی از جلوه های خلاقیت در شعر اعصار مختلف، بازی های زبانی است که ابعاد و آفاق گسترده ای دارد از جمله آفریدن واژه ها یا ترکیب هایی واجد خصلت تداعی معانی و بازی با اضلاع کلمات. در این شیوه، شاعر با اتخاذ تکنیک غافلگیری، ساخت طبیعی کلمه را در هم می ریزد و واژه یا ترکیبی تازه می آفریند که یا زاییده ی تلفیق بدیع دو کلمه ی نامتجانس است که از رهگذر آوايي یا معنایی تداعی‌کننده ی همدیگرند یا حاصل اَشکال مختلف آشنایی زدایی از زبان که با ظهور ناگهانی، حیرت، لذت و اعجاب خواننده را برمی انگیزند. به این نمونه ها از مرحوم احمد عزیزی بنگریم :

در نگاه ما به جز فانوس نیست
خوابمان در دست ” کی کابوس ” نیست

عصر پیر سخت جانان است این
دوره ی ” ماری جوانان ” است این

گشتِ ” سارالله ” روی آسمان
رد شود از کوچه ی رنگین کمان

یک نفر در عرشه های آه من
یک نفر در ” ناخدا آگاه ” من

عصر بی نام و نشانِ گلّه ها
عصرِ ” سیلو ناپذیر ِ” غله ها

عناصر زبانی بدیعی که حاصل خلاقیت های شگفت ذهنی شاعرند و هم ذهن مخاطب را دستخوش تکانه و تلاطم های زیباشناختی می کنند و هم در صورت برخورداری از مبانی و مؤلفه های لازم هنری، به غنای زبان و امکانات بلاغی آن می افزایند.

طی سالهای اخیر در پاره ای از رباعیات شاعر خلاق و خوش قریحه ی معاصر، جلیل صفربیگی با موجی از این گونه ابتکارات زبانی مواجه بوده ایم که حاکی از توانایی و بلاغت ذهن و زبان شاعرند و نمودار توفیق او در کشف ظرفیت های پنهان زبان :

ما مست نگاه تو ” تماشاء الله ”
سرگشته ی ماه تو تماشا ء الله
احسن تویی و تبارک الله، لبت
چشمان سیاه تو تماشا ء الله

گردانْد مرا عشق تو تنها در شهر
افکند طنین شور و غوغا در شهر
کو پیرزنی که اهل سودا باشد
” مٱیوسفم” از هرچه زلیخا در شهر

می لرزم و ضعف دید دارم، دکتر
مجنونم و شکل بید دارم، دکتر
لبهای من از تب جنون می سوزند
” بوسیدگیٍ ” شدید دارم، دکتر

در اینجا کاری با پایه و مایه ی این سروده ها و ضعف و قوت هنری شان ندارم، تکیه ام صرفا روی کم و کیف شعبده ها و شیرینکاری های زبانی شاعر است که رفته رفته مبدل به یک خصلت سبکی در رباعیات او شده‌است. در نمونه های یاد شده، چشم بندی های کلامی شاعر، بدیع و شگفت آورند : تماشاء الله ( حاصل ادغام تماشا و ماشاءالله) مٱیوسفم ( تلفیق زیبای مٱیوسم و یوسفم) ؛ بوسیدگی شدید ( که در پیوند با دکتر، تداعی‌کننده ی پوسیدگی شدید [دندان] است)

اما افسوس که اصرار نالازم شاعر بر استمرار این گونه شگردها و شعبده های زبانی، رفته رفته خلاقیت او را خدشه دار، و شعرش را دچار تکلف و تصنعی آزاردهنده کرد. نمونه های زیر که حاکی از سطحی نگری و ساده انگاری شاعرند، به خوبی گویای این نکته اند که حرکت تک بُعدی و تصنعی چگونه یک حرکت خلاقه را زار و زمینگیر می کند :

ناگاه به تب دچار شد لبهایم
کم کم به رطب دچار شد لبهایم
آغوش نکردی، بغلت کردم من
بوسیبمت و انار شد لبهایم

کودک بودم، در عشق تو شیر شدم
از زندگیٍ بدون تو سیر شدم
من اهلیِ بی کنامِ رامی بودم
آهوی تو را دیدم و “وحشیر” شدم
آری، تدارک دیدن دو سه مصرع کم جان صرفا برای ارائه ی یک شعبده ی زبانی، حاصلش سروده ای می شود فاقد ساخت و صورت قوی، و فقیر از حیث عاطفی و اندیشگی.
به قول ابونواس: حفظتّ شیئاً و غابَت عنکَ اشیاءٌ، وقتی خواجه فقط در بند نقش ایوان (شعبده و شیرین کاری زبانی) باشد و دیگر هیچ، خانه این گونه بی پاي بست می شود و شعر به چنین ورطه هایی فرو می غلتد :

آغوش ندادند به من لبهایت
کارم شده ” خوابْ بوس ” دیدن بی تو

روزی عسلِ چشمِ تو را دزدیدم
از ” آبْ لباتِ ” دهنت نوشیدم
” در نیمکتم نرفت ” غیر از تو کسی
تا آن که ” لواشکی ” تو را بوسیدم!

براستی اگر از رباعی بالا، چند قلم طنازی زبانی ( آب لبات یادآور آب نبات ؛ در نیمکتم نرفت، تداعی‌کننده ی در کتم نرفت ؛ و لواشکی، یادآور یواشکی) را حذف کنیم، چه چیزی برای شعر و شاعرش به جا می ماند؟

تجربه ی تاریخی بازی های زبانی ( و بهتر بگویم: زبان بازی های) طرزی افشار _ شاعر عصر صفوی _ برای همه ی شاعران در همه ی اعصار، عبرت آموز است. امروزه دیگر کسی به این گونه نوآوری های او جز به چشم تفنن و تمسخر نمی نگرد :

دلم گرفت ز جاها، چرا نتبریزم؟
گشاد می بوَد آنجا، چرا نتبریزم؟
علی الخصوص یخیدم ز اردبیلیدن
برای جذوه ی موسی چرا نتبریزم؟

تُرکیدم و تاتیدم و آنگه عربیدم
در ديده ی کوته نظران بوالعجبیدم
شعبان رمضان گر بپلاوم مَتَعَجٌب
بی آش، جمادیدم و بی نان رجبیدم
منعید ز وصلیدن او دوش، رقیبم
مُشتی گرهانیده به جبهه ش ضَرَبیدم

( نتبریزم: راهی تبریز نشوم ؛ یخیدم: یخ کردم ؛ اردبیلیدن: اقامت در اردبیل ؛ تُرکیدم: تُرک شدم، بپلاوم: پلو بخورم ؛ جمادیدم ؛ ماه جمادی را پشت سر گذاشتم ؛ منعید: مانع شد ؛ و…)

هم طرزی در عصر صفوی و هم ایرج میرزا در عصر قاجار و مشروطیت در شکستن تابوی زبان رسمی، فاخر و اشرافی، جسارت به خرج داده اند. حرکت طرزی به دلیل نداشتن ارزش و اعتبار جمال شناسیک و افراط در شکستن هستی و هنجار زبان، لوس و لوث شد، در حالی که هنجارشکنی های ایرج میرزا، سنجیده، بگاه و بقاعده بود مثلاً در این بیت :

درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند

با توجه به درون مایه و فضای کلی شعر ( نقد و تمسخر قشری گری و ریا و تزویر دینی)، مصدر جعلیِ ” جهنمیدن ” با بار طنزآمیزش در بهترین شکل و موقعیت ممکن ظاهر شده و غنای فرم و فضای شعر را دو چندان کرده است.

باری، در کنار آن دسته از نوآوری های ارزشمند صفربیگی، طی سالهای اخیر به نمونه های بدیع و برجسته ای از ترفند ها و تلاش های زبانی شاعران نسل امروز برمی خوریم که ما را به تماشای آفاق دور نوآوری می کشانند :

دو سال می گذرد، من هنوز سربازم
وظیفه ی شب و روزم ” ندیده بانیِ ” توست.
( یاسر قنبرلو )

پنهان می کنم پشت پرده ها / زیر پوست / در کلمه / در دهان / پدیدار می شوی در ” ندیدارها ”

( گروس عبدالملکیان )

از آنجا که نوآوری در ساحات گوناگون زبان: آوایی، صرفی، لغوی، نحوی، ترکیب سازی و… در درجه ی نخست بر عهده ی شاعران است، امید که شاهد استمرار این گونه خلاقیت های اصیل و ارجمند باشیم.

محمدرضا روزبه، آبان ۱۳۹۶

1 دیدگاه

  • سلام احترامات به شما ..!
    میخواهم نویسندگی بی آموزم
    اگر لطف نموده مراهمکاری کنید ممنون میشوم ..

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.