هر روز یک داستان کوتاه
غسالخانه

غسالخانه

کانال تلگرام
تلگرام

خسته به غسالخانه میرسم .
اینجا تنها غسالخانه ی دنیاست که ویترین دارد، جسد ها را نمایش میدهند .
آزادانه خرید و فروش میکنند .
هیچکس حتی یک فاتحه نمیخواند.
جالب تر اینکه جسد ها هر چه جوان تر باشد مردم خوشحال تر و راغب ترند.

حتی ،نگاه ،مرده شور ش اذیتت نمیکند .

مرد از من میپرسد .دو کیلو گوشت چرخی دیگه؟
سرم را به جاذبه زمین میسپارم تا خودش بگوید آری
صدای ساتور روی تخته گوشت میپیچد…

فرزانه حسین زاده

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.