هر روز یک داستان کوتاه
فقط از عشق دل من رویید

فقط از عشق دل من رویید

کانال تلگرام
تلگرام

داشتم دفتر ایام تو را می خواندم
دفتر خاطره ها
که چه آسان به وجودم
به تنم
جان بخشید

خلاء جان مرا پر می کرد
دفتر خاطره ات
یاد آغوش تو باز
تن بیمار مرا در تب سوخت

یاد آن دست نوازشگر تو
که غزل های مرا از کفم می دزدید
یاد آن صورت معصوم
نه آن صورتک بی احساس
یاد آن چشم پر از مهر
نه آن چشم عبوس
یاد آن اشک پر از شوق
نه آن اشک وداع

یاد لبخند عزیزی که مرا با خود برد
که مرا بی خود کرد

یاد صدها سخن بی معنی
لیکن از احساس پُر

یاد آنروز که در بارش اشک خورشید
پاکی چشمه ی احساس تورا فهمیدم
یاد آنروز که در زیر درخت نگهت
سایه ی عشق دلت را دیدم

یاد آنروز که در مخمل سبز رؤیا
غنچه ی تازه ی لبهای تو را
دورتر از هوسِ «من» چیدم

یاد آنروز که در سنگرِ دشنامِ دلت
جان پناهی می جُست
دل مجروح و فراری و اسیر

یاد آنروز که بی همنفسان شبِ عشق
سینه را از نفست پر کردم
سپر تیر هوس ها کردم

یاد آنروز که در دشت ِ کویر عشقت
لرزش نور سرابی دیدم
که ز چشمت جوشید

یاد آن خشک درختی که به صحرای عدم
فقط از عشق دل من روئید
فقط از عشق دل من روئید
فقط از عشق دل من روئید

 

شهرام شعبانی نیا

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.