هر روز یک داستان کوتاه

گفتم غزلي تا ننويسند محال است

کانال تلگرام
تلگرام

 

 

تا خنده ي تو مي چکد از خوشه ي لب ها

بيچاره بمي ها و غم نرخ رطب ها

 

دنبال دو رج بافه از ابريشم مويت

تبريز شده قبر عجم ها و عرب ها

 

قاجاري چشمان تو را قاب گرفته است

قنداق تفنگ همه مشروطه طلب ها

 

از عکس تو و بغض همينقدر بگويم

دردا که چه شب ها که چه شب ها که چه شب ها

 

قليان چه کند گر نسپارد سر خود را

با سينه ي پر آه به تابيدن تب ها

 

گفتم غزلي تا ننويسند محال است

ذکر قد سرو از دهن نيم وجب ها

 

 

 

 

حامد عسکري

 

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.