هر روز یک داستان کوتاه

نیلوفر ی در آب

کانال تلگرام
تلگرام

نشستم در غم از تنهایی محض

نوشتم از غمش پوسید کاغذ

 

تنش از بوی شب بو،بو گرفته

غمش را از غم آهو گرفته

 

خیابانها جهاز مادرش بود

نمی خندید، شاید بهترش بود

 

غروبی غمزده در چاله ی نفت

دلش هوهو کنان از پیش من رفت

 

دلم هم تخت او در اوج شهوت

سرم را می برد بانوی قدرت

 

خودم پا می گذارم روی مینم

خودم گل می دهم در آستینم

 

شوم ارضا شوم ارضا دلم خواب

شوم نیلوفری پژمرده در آب!

 

 

امین بالین پرست

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها