هر روز یک داستان کوتاه

ماه

کانال تلگرام
تلگرام

 

 

ماه باشی که حل نشی توو آب

خسته باشی بغل نشی توو خواب

 

توو خودت کز کنی فرو باشی

شرط بستی هزارتوو باشی

 

شرط بستی که میله های تنت

خم نشن به غریبه ها ندنت

 

شب به شب پشت چادر و رووبند

با دو تا گیره پهن شی روو بند

 

مثل بوت از تنت بری تا صبح

گریه کردی و بهتری تا صبح

 

گریه کردی نگن که گیره دلت

دل زدی دل زدی نگیره دلت

 

تشنگیتو که اشک می دادی

خم شدی از روو بند افتادی

 

شب سرت بود و نور زرد حیاط

ترس از اینکه زمین رسیده به پات

 

ترس اینکه قلم کنن پاتو

نخ بگیرن تمام اخماتو

 

ترسِ خونی که توی شیشه شدن…

جشن تنها تر از همیشه شدن

 

پدرت شاخه های پیر بلوط

بقچتو بسته باز دور گلوت

 

سرت و توی تور می بردن

آرزوتو به گور می بردن

 

که بمونه تنت شبیهِ تنت

که به یک گرگ بهتری بدنت

 

مه سا پهلوان

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها