هر روز یک داستان کوتاه

رسوایی

کانال تلگرام
تلگرام

عاقبت از ظلم تو با درد همبستر شدم

 

آتشی بودم سراپا همچو خاکستر شدم

 

در پی ات رسوا و حیران گشته ام اما عجب

 

آن قدَر بی اعتنا یی من که عاشق تر شدم

 

 

چون  بدیدم من  ترا در جمع، از آشفتگی

 

 

آبرو دادم زکف ای وای رسواتر شدم

 

فرناز – ب

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.

نوشته ها