هر روز یک داستان کوتاه

یارو

کانال تلگرام
تلگرام

یارو می‌گفت همه چی سه بخش داره قبلش خودش بعدش اون روز که زنشو کشت هم همینو می‌گفت هر کی دیده بودش می‌گفت از پنجره پریده بیرون داد می‌زده همه چی سه بخش داره قبلش خودش بعدش همینجوری که داد می‌زده دویده رفته سمت کوه پیداش نشد دیگه ازش خبری ندارم خیلی وقته خبری ندارم یه سری می‌گن مرده یه سری می‌گن جنگلی شده درویش شده یکی میگه دیوونه شده البته دیوونه که بود اما انگار این سری دیگه ماجرا فرق داره ولی من میگم هیشکی دیگه از اون روز ندیدتش اینا همه اش حرفه مزخرفه مردم زیاد میگن حرفه مزخرفه یارو هم زیاد می‌گفت ولی من گوش می‌دادم می‌گفت همه چی سه بخش داره قبلش خودش بعدش آخر سر یه روز دراومدم بهش گفتم یارو چی چی رو می‌گی قبلش خودش بعدش گفت نمی‌دونم به خدا تو می‌دونی گفتم منم نه والا خواستم از تو بپرسم هر چی باشه آدم حرفای خودش و می‌فهمه تو یه چی میگی لابد ازش سر در میاری من چه بدونم همین طوری منگ نگام کرد هیچی نگفت هیچی نگفت آخر سر گفت بهش می‌گن لال شدن اسمش لال شدنه وقتی می‌شن دیگه خفه خون می‌گیرن بهش می‌گن شدن بهش می‌گن خفه خون پا شدم گفتم تو دیوانه ای الحق که ننه ات از همون اول می‌گفت حواسم بهت باشه یه تخته ات کمه راس می‌گفت منم نه که نبینم کور که نبودم ولی هر جور بود رفیقم بودی دوس ات داشتم ته دلم همش می‌گفتم چیزی نیس بذا هواشو داشته باشم اینو خدا زده پس کله اش ترکونده ولی الان دیگه صبر ندارم اینو گفتم از خونه اش پا شدم بزنم بیرون تا به در برسم شنیدم داد می‌زنه بهش می‌گن صبر بهش می‌گن کردن برگشتم داد زدم خفه شو اه خفه شد ولی فک کنم داشت تو کله ی پوک اش تا صبح با خودش تکرار می‌کرد بهش می‌گن خفه خون بهش می‌گن شدن اون شب که زدم بیرون فرداش زد زنشو کشت اون شب زنش قهر کرده بود مث هر بار دماغشو کج کرده بود رفته بود بالا تو اتاق خوابش هر چی در زدم گفتم خاتون بیا پایین خوبیت نداره زن و شوهر انقد دعوا کنن زن و شوهر دعوا کنن احمقا باور کنن بیا بیرون یارو می‌خواد ازت معذرت بخواد می‌گه غلط کردم می‌خوام بیفتم به دست و پاش ببخشتم البته زر می‌زدم یارو از اول شب از رو صندلیش تکون نخورده بود نشسته بود خیره به یه نقطه زیر لبی سوت می‌زد بیشتر شبیه ناله بود انگار داشت زور می‌زد که سوت بزنه ولی نمی‌تونست انگار نشسته بود سر کاسه توالت یه کلمه هم نمی‌گفت هر چی گفتم خاتون جواب نداد در زدم کوبیدم از زیر در نامه فرستادم گفتم بخون ورمی‌داشت می‌خوند ولی باز هیچی نمی‌گفت التماس کردم زاری کردم البته همش مشقی بود اگرنه منو چه به عجز و لابه دیدم خاتون لج کرده برگشتم پایین به یارو گفتم این زنو چیکارش کردی لالمونی گرفته هیچی نگفت داد زدم سرش یارو با توام میگم چیکارش کردی یهو پرید از جاش دید من جلوشم گفت بهش میگن کتک بهش می‌گن خوردن گفتم باز کتکش زدی این بدبختو ای بشکنه اون دستت چیکارت کرده مگه این زن بدبختت کم شست سابید واست خونه ات رو بخدا خری تو یارو زن ازین بدبخت بهتر کجا می‌خوای پیدا کنی همش یه بچه می‌خواد که توام زدی رو دنده کسخلیت باز با توام یارو هووووی می‌شنوی یارو پاشد داد زد بچه بچه مصیبت بهش می‌گن بچه بهش می‌گن مصیبت ای تف به این بخت من بباره از اولش هم از هیچی شانس نیاوردیم اون از زندگی تخمی اینم از زنمون بهش می‌گن شانس بهش می‌گن آوردن من نه شانس میارم نه بچه اکهی گلدون و برداشت پرت کرد تو دیوار گلدون ترکید یارو پاک قاطی کرده بود همون یه ذره عقلی ام که همیشه تو سرش بود دیگه نبود کله اش خالی شده بود پوک پوک اینا رو که عربده زد گلدون و که ترکوند نشست رو صندلی باز بنای سوت زدن گذاشت بنای ناله کردن نمی‌دونم چی بود هیچی نگفتم داغ کرده بودم هر چی تو زندگی مونده بود واسم همین دو تا دیوونه بود اونم که هر روز جنگ و دعوا داشتن سر هم دفعه های قبل کل کل می‌کردن ولی باز زود تموم می‌شد برمی‌گشتن سر خونه زندگیشون باز هر چی بود دوتاشون عقل درست حسابی نداشتن زود یادشون می‌رفت همه چیو اما این بار فرق داشت خاتون یا چک خورده بود یا دماغ دهنش پر خون شده بود که این طوری رفته بود طبقه بالا حرف نمی‌زد یارو چجوری زده بودش سر در نمی‌آوردم اصلا نمی‌خواستم بهش فک کنم می‌گفت کتک می‌گفت زدن یارو هیچ وقت چک نمی‌زد تهش یه پشت دستی بود یا یه پسی اما گفتم که دیگه پاک قاطی کرده بود خنک تر که شدم پا شدم گفتم آخه یارو جان عزیزدلم داداشم چی شده چرا اینجوری کردین یکم دیگه سوت زد بعد وسطش نفس گرفت گفت همه چی سه بخش داره قبلش خودش بعدش پا شدم از خونه زدم بیرون همینجوری راست جاده رو گرفتم رفتم همش حرفای این دو تا تو ذهنم می‌پیچید این جیغ می‌زد اون یکی داد می‌زد این می‌گفت بچه اون می‌گفت لازم نکرده این می‌گفت خیلی ام کرده اون می‌گفت خفه شو این می‌گفت نمی‌شم اون می‌گفت د بهت میگم خفه زنیکه تو روی من وایمیستی بعد میفتاد به جونش اگه من اونجا بودم که از هم می‌کندمشون آرومشون می‌کردم اگر نه که یکم گلاویز می‌شدن خاتون کتک می خورد گریه می‌کرد بعد آروم می‌شد بهش می‌گن گریه بهش میگن آروم هوووف منم دیگه دارم عین اون دیوونه حرف می‌زنم دیگه رد دادم پاک قاطی کردم من همیشه بین این دو تا ریش سفیدشون بودم حالا اگرچه سنی نداشتم اما هر چی بود دو کلاس دانشگا گذرونده بودم بی سواد نبودم حالا اینا هم اونچنان بی سواد نبودن ولی به قول خودشون تحصیل کرده هم نبودن حرف من برو داشت تا یه چی می‌گفتم آروم می‌شدن گوش می‌کردن ولی این سری فرق داشت اصن به من چه بذار بزنن همدیگه رو بکشن عزیز زندگیمن قبول ولی من هر چی داشتم گذاشتم دیگه بسّمه چقد میانجی بشم هی دعوا هی دعوا خسته شدم دیگه به قول یارو بهش می‌گن خسته بهش می‌گن شدن به خودم اومدم دیدم از دو طرف تا چش کار می‌کنه جاده اس اصن نمی‌دونم کدوم وری میومدم کدوم وری می‌رفتم بس که تو فکر بودم ای یارو خدا لعنتت کنه که هرچی می‌کشیم از دست توئه خیاری یه ور جاده رو گرفتم رفتم حس ام می‌گفت از اولشم همین وری داشتم میومدم رفتم جلو تر یکم فکرم آروم شد دیگه خیلی سخت نمی‌گرفتم گفتم چیزی نیس الان لابد خاتون اومده پایین آشتی کردن دارن صبحونه می‌خورن مثل همیشه ام یارو به غلط کردن افتاده رفته دم در اتاق دماغش و از زیر در داده تو شروع کرده قربون صدقه رفتن اون اصن کارش همینه اولش گوز گوز می‌کنه بعد به غلط کردن میفته من اصن از همون بچگی ام بهش می‌گفتم که گنده گوزی زیاد می‌کنه زیادشم خوب نیس همیشه ام بهش برمی‌خورد می‌رفت تو قیافه می‌گفت داداش تو پشت منو نداری منم می‌گفتم واسه خودت دارم می‌گم بدبخت اتفاقا می‌گم چون هواتو دارم چون پشتتم گوش نمی‌کرد اصن انگار مغز این آدم و از سنگ ساخته بودن ولی خب هر چی بود خوشبخت بود آخه سنگ خوشبخته بهش میگن خوشبخت بهش می‌گن بودن بهش میگن سن بهش میگن گ اسمش اینه این جوری صداش می‌کنن بهش می‌گن بهش ااااه دیوانه شدم بابا دست از سرم بردارین دیگه چی می‌خواین از جون من شما دو تا نگاهمو از زمین برداشتم دوختم به کشتزارای بغل جاده به گندما گفتم ببین چه خوشگلن به به ببین صفا کن چیه همش حرص اون دو تا رو می‌خوری بذار بزن همدیگه رو لت و پار کنن مگه تو وکیلشونی انگاری داری پول می‌گیری اینا رو تو صلح و صفا نگه داری رهاشون کن آس و پاس اصلا خودت از خودت خبر داری میدونی چن سالته کلاس چندمی رها کن بابا ول کن خیره شو به گندما به زردا به آبیا آسمونا حسابی کیفور شده بودم دیگه مطمئن بودم تا الان آشتی کردن اصن به من چه من چی کاره حسنم گناه من چیه اینا دیوونه از شکم ننه شون اومدن بیرون الانم خروس جنگی شدن به جون هم داشتم گندما رو نگا می‌کردم یهو چشمم افتاد به کلبه ی ته کشتزار عین کلبه ی یارو بود مو نمی‌زدن با هم اصن دعواهاشون از همین جا شروع شد خاتون می‌گفت منو برداشتی آوردی تو کلبه البته همیشه که نمی‌گفت فقط وقتایی که حرصی می‌شد حرصشم همیشه این یارو درمی‌آورد اصلا کارش همین بود اگرنه خاتون بیچاره قانع بود ولی وقتی دیگه زور گشنگی و نداری بهشون فشار می‌آورد نگا نمی‌کردن به هم چشمشون و می‌بستن هر چی از دهنشون درمی‌اومد به هم می‌گفتن این یارو ام کار درست حسابی نداشت نه که آدم کار نباشه بدبخت صبح تا شب جون می‌کند ولی یا سرش کلاه میذاشتن یا پولشو نمی‌دادن خلاصه یه جوری همیشه دس به سر می‌شد همشم میومد می‌گفت نمی‌دونم داداش چرا ما که صبح تا شب جون می‌کنیم همش نداریم حکمتش چیه خدایا هر دفعه می‌خواستم بگم حکمت چیه آدم حسابی از بس احمقی هر بار دسمالیت می‌کنن پولتم نمیدن ولی دلم نمیومد این یارو ام که حرف حساب به خوردش نمی‌رفت اینو می‌گفتم پا می‌شد عربده کشی منو هم که نمی‌تونست بزنه می‌گرفت سر اون زن بدبختش خالی می‌کرد عوضش هر بار می‌گفتم درست میشه داداشم غصه نخور حواستو بیشتر جمع کن ولی اصلا انگار کر بود همین جوریش گوشاش سنگین بود وقتایی ام که باب میلش نبود دیگه کامل کر می‌شد می‌گفت دست خودم نیس بچه بودم اذون دم گوشم داد زدن ازون موقع گوشام سنگین شده ننه آقامم همین طوری بودن ننه آقای اونا هم همین طور ننه آقای اونا هم همین طور همین و برو بگیر تا هفت جد قبل بهش می‌گفتم شاید ارثیه یارو می‌گفت آره آبا اجدادی اذون داد می‌زدن رسم بوده خاتون می‌گفت دروغ میگه این هر وقت بخواد کر میشه هر وقت نخواد گوشاش از خفاش تیز تره راستم می‌گفت یارو بلند می‌شد داد می‌زد این خودش هر شب طاق باز می‌خوابه بیچاره کرده منو دستش همیشه تو دک و دهن منه به خورد اینم صلیب دادن بچه بوده تو دیگه هیچی نگو خاتون یکی باید به خودت یه چی بگه خاتون حرصش می‌گرفت جیغ می‌زد اصلا تقصیر خود منه که همون اول پاشدم اومدم تو این خراب شده ی تو نگا کن تو رو خدا خونه نیس که خرابه اس دخمه اس منو برداشته آورده تو کلبه ای خدا منو بکش راحت کن بعد می‌شست رو پله ها می‌زد زیر گریه یارو اولش کر می‌شد بعد می‌گفت حتما اون قصر بابات خوب بود برو خداتو شکر کن  که اومدم از اون خونه نکبتی نجاتت دادم باید می‌ذاشتم همون جا می‌پوسیدی می‌ترشیدی بعد رو به من می‌گفت می‌بینی داداش بشکنه ای بشکنه این دست من که نمک نداره بعد سه بار محکم می‌کوبید پشت دستش اینجا ها بود که من پا می‌شدم آشتیشون می‌دادم اگرنه کار به دعوا می‌کشید زود ام آشتی می‌کردن دیوونه بودن دیگه دست خودشون نبود منم گشنه می‌شدم هار می‌شدم اینام گناهی نداشتن با هزار زور و تعارف یه پولی بهشون قرض میدادم که از سر گشنگی دعوا نکنن با هم و برمی‌گشتم خونه باز یه هفته بعد همین داستان بود یه روز خاتون می‌گفت با کفش نیا تو خونه سه ساعت کف خونه رو شستم یارو می‌گفت خونه خودمه اختیارشو دارم وظیفته بشوری خاتون سطل آب و چپه می‌کرد می‌گفت زن گرفتی یا کلفت یارو داد می‌زد کلفت گرفتم کلفت نرین تو اعصابم انقد زن انقد جفتک ننداز رو مخ من غذاتو درست کن زمینت و بساب کتابت و بخون هر غلطی دوس داری بکن فقط خفه شو جان ننه ات خفه شو خفه شو اه سیگار روشن می‌کرد یکی دو تا سه تا بیست تا چهل تا خونه رو مه می‌گرفت من می‌رسیدم وضعیت و می‌دیدم می‌فهمیدم باز کم آوردن کل شب و باهاشون حرف می‌زدم پول و با هزار زور می‌دادم پا می‌شدم برم می‌گفتن شام بمون خاتون دست پختش خوب بود منم می‌موندم شامم و می‌خوردم می‌رفتم دفعه ی بعدی می‌دیدی سر بربری دعوا کردن یارو می‌گفت بربری می‌گیری پشتش و شوکه نکش سبوسش میره همه خاصیتش به همونه خاتون می‌گفت بیخود از خودت نگو همش ضرر داره اونا من می‌رسیدم می‌دیدم باز خونه رو مه گرفته پرس و جو می‌کردم آخرش می‌گفتم خاتون خانوم نصف بربری رو شوکه نکش بده این یارو از اون نصف شوکه نکشیدش بخوره پیر میشه موهاش سفید نشه هه هه خاتون با غیظ می‌گفت اصلا به من چه من واسه خودش می‌گم نخوره ضرر داره انقد بخوره بمیره همش همین بود یه همچین مزخرفاتی یه همچین چرت و پرتی خزعبل بهانه بهش میگن مزخرف بهش میگن شر و ور اسمش نداریه حالا شما هر چی خواستین صدا کنین هر اسمی خواستین روش بذارین باز پول و می‌دادم و همه با هم می‌خندیدیم خاتون می‌رفت سرش و می‌ذاشت رو شونه ی یارو با هم می‌خندیدن خوش بودن دیوونه بودن دیگه قهراشونم همش یکی دو ساعت بود باز نگاه کلبه وسط کشتزار کردم چراغ کلبه روشن بود سفیدِ سفید رنگ مهتاب انگار ماه وسط آسمون نشسته بود وسط شب سیاه یاد اون شب افتادم اون شب ام ماه وسط آسمون بود عین قرص نور رفته بودم بالکن سیگار بکشم دیدم چراغ خونه روبرویی روشنه سفیدِ سفید رنگ مهتاب از پنجره اش دیدم تو اتاق یه دختره وایساده داره تو آینه خودش و نگاه می‌کنه موهاش و باز کرده بود تا زیر شونه هاش میومد تاریکِ تاریک صورتش و از نیم رخ می‌دیدم عین قرص نور بود وسط شب شروع کرد جلوی آینه رقصیدن سیگار از دستم ول شد افتاد پام و سوزوند حواسم بهش پرت شد خاموشش کردم دو تا فحش بهش دادم سرم و که بالا کردم دیدم باز وایستاده جلوی آینه خودش و نگاه می‌کنه خم شد لباشو تو آینه بوسید برگشت سر جاش باز خم شد لباشو تو آینه بوسید بازم بازم پنج بار دیگه بوسید من خنده ام گرفت دیوونه بود ازش خوشم اومد عین قرص ماه بود انگار بلند خندیده بودم صدامو شنید یهو برگشت سمت من دید اونجوری خیره شدم بهش خجالت کشید یه پارچه برداشت کشید رو سرش و خندید دندوناش معلوم شد سفید بود سفیدِ سفید رنگ مهتاب دیدم انگاری اونم منو می‌خواد گفتم بذار خودمو بگیرم فکر نکنه خبریه یه اخم ریز کردم رفتم تو قیافه اون باز خندید کلکم داشت می‌گرفت باز اخم کردم و سیگار روشن کردم ژست گرفتم تا آخرش منو نگاه کرد و خندید گفتم دیگه بیشتر ازین وایستم شر میشه شر هم شد فرداش باباش و داداشاش داستان کردن که همسایه ها اتاق دختر ما رو دید می‌زنن عربده کشی و مکافات از فرداش شیشه های اتاقش و روزنامه کشیدن قفل و زنجیر زدن نذاشتن بیاد لب پنجره هوا بخوره اون شب که از بالکن اومدم سریع پوشیدم گفتم باید برم تو کوچه واسه یارو تعریف کنم بعد از عمری از یکی خوشم اومده بود الکی نبود که باید همه رو خبر می‌کردم پوشیدم رفتم تو کوچه دم خونه یارو اینا البته دم خونه مجردیاش وقتی هنوز زن نگرفته بود با ننش اونجا زندگی می‌کرد هم کوچه بودیم همبازی بودیم از بچگی بهم می‌گفت داداش رفتم کوچه دیدم دم خونه شون نشسته خیره شده داره سیگار میکشه اومدم بگم یارو یه دختره رو دیدم تو آینه داشت خودشو می‌بوسید ازش خوشم اومده دیدم یارو تو خودشه خیلی تو خودشه به جاش گفتم سلام سرش و بلند کرد گفت داداش عاشق شدم گفتم نه بابااا از قیافه ی زردت معلومه اتفاقا منم عاشق شدم همون جوری خیره گفت داداش یه دخترَس عین قرص ماه موهاش مشکی تا زیر شونه اش میاد دندوناش سفید رنگ مهتاب گفتم یارو مال منم دقیقا همینه اااه کار خدا رو می‌بینی یارو سرشو بلند کرد گفت همین جا زندگی می‌کنن با انگشت خونه همسایه رو نشون داد اتاقو نشون داد تازه دوزاریم افتاد گفتم نه بابا راس میگی گفت آره آره به جون ننه ام راس میگم بهش می‌گن خاتون اسمش خاتونه گفتم عجب گفت آره مال تو کیه گفتم مال من مال من هیچی یه دختره اس نمی‌شناسیش اصلا نمی‌دونم اسمش چیه نمی‌دونم کی هس خودمم نمیشناسمش هه هه همینجوری یه بار گذری دیدمش یارو گفت داداش همه میگن این خاتون دیوونه اس ولی نیس من میدونم نیس گفتم آره یارو معلومه که نیس یارو گفت قرص ماهه داداش خلاصه که دیگه بعدش من کشیدم عقب یارو عاشق بود رو زرد کرده بود یه خرده سر سوزن عقل داشت اونم رفت از بعد اون ماجرا منم دو سه روز بعدش از سرم افتاد همه چی همیشه همینجوری بود ته تهش دو سه روز عاشق یکی بودم اخلاقم گه بود مثل اینا خل و چل نبودم دیدم اینا جفتشون دیوونه ان باز به هم بیشتر می‌خورن نگاهم و از کلبه برداشم گذاشتم به حال خودش کشتزار و هم گذاشتم به حال خودش گندما رو زردا رو آبیا رو همه چیو راه خودمو گرفتم رفتم راست جاده رو بهش می‌گن رفتن بهش می‌گن گفتن بهش می‌گن بهش لابد اون دو تا ام تا الان با هم آشتی کردن دارن ناهار می‌خورن دارن شام می‌خورن عصرونه می‌خورن غصه می‌خورن بهش می‌گن خوردن دیگه بیشتر ازین سابقه نداشت قهر بمونن البته همیشه من می‌رفتم وسط این دفعه منم سرشون داد کشیده بودم یارو ام که نشسته بود سوت می‌زد ناله می‌کرد انگار نشسته بود سر سنگ توالت چیزی نیس آشتی ان با هم آشتی آشتی آشتی خنده به لب می‌داشتی محبتو می‌کاشتی تو که غصه نداشتی منت سرم گذاشتی این دفعه رو بخشیدی نه نه اشتباه شد شد نشد مهم نیس بهش می‌گن مهم بهش می‌گن نیس بهش می‌گن هس بهش می‌گن هرچی به تخمم بهش می‌گن به تخمم بهش می‌گن تخم بهش می‌گن ام خفه شو بسّه بسّه بسّه اه خفه شو خفه شو سرم و بالا گرفتم دیدم یه پیرمردی داره از روبرو میاد رفتم اون ور جاده بهش نخورم از کنار هم رد شیم بریم اونم اومد این ور باز رفتم اون ور اونم اومد اون ور دس بردار نبود آخر رسیدیم به هم سینه به سینه هم وایسادیم قدش کوتاه بود سرش و بالا گرفت از زیر کلاهش بهم نگاه کرد صورتش آفتاب سوخته بود دستشم آفتاب سوخته بود دستش عصا بود گفتم از سر راهم میری کنار رد بشم گفت از سر راهم میری کنار رد بشم گفتم من داشتم راهم و می‌رفتم تو سبز شدی جلوم گفت من داشتم راه خودم و می‌رفتم تو سبز شدی جلوم گفتم هر چی من می‌گم و نگو گفت خودت هر چی من می‌گم و نگو کفرم و درآورده بود چند دقیقه ای ساکت همدیگه رو نگاه ‌کردیم بعد یهو گفت تو رفیق یارویی گفتم آره من رفیق یارو ام گفت الان داشتم از جلو خونه اش میومدم یه جمعیت جلو خونه اش وایساده بود می‌گفتن زنشو کشته گفتم چی گفتی گفت آره زنش و کشته تو خواب خفه اش کرده بعد از پنجره پریده بیرون داد زده همه چی سه بخش داره قبلش خودش بعدش قاطی کرده دویده تو کوه و کمر داشت مزخرف می‌گفت داشت مزخرف می‌گفت  داشت مزخرف می‌گفت بهش می‌گن مزخرف گفتن مردم زیاد میگن زیاد می‌گن بهش گفتم گفتی یارو زنشو کشته گفت آره جوون انگار کری نمی‌شنوی چی گفتم جنازه زنشو از خونه آوردن بیرون کل صورتش کبود شده بود رو گردنش جای خط مونده بود گفتم جای خط گفت آره همه می‌گفتن جای دستای یاروئه پلیس می‌خواست قضیه رو فیصله بده می‌گفت نه زنه خودشو دار زده هیشکیو نذاشتن بره بالا دور کل خونه رو از این نوار زردا کشیده بودن کنارشم مامور وایساده بود بیچاره ها کل عمرشون ندار بودن آخرشم که اینجوری هیچی به هیچی این مُرد اونم که فرار کرد خدا بیامرزتش زن خوبی بود خودشم آدم بدی نبود یکم ندار بودن فقط هی بابا دو سه دیقه ای همینجور نگاش کردم هیچی نگفتم بهش می‌گن نگفتن بهش می‌گن هیچی پیرمرده آخر گفت هوی جوون حالت خوبه هیچی نگفتم گفت دیوونه ای چیزی هستی باز هیچی نگفتم گفت خدا شفات بده عقل درست حسابی نداری رفت من وایسادم دو دیقه سه دیقه ده دیقه نیم ساعت دو ساعت ده ساعت نمی‌دونم این سر جاده رو دیدم اون سرشو دیدم تا چش کار می‌کرد جاده بود کشتزار و دیدم گندما رو زردا رو آبیا رو همه رو دیدم کلبه رو دیدم ته کشتزار و چراغ روشنشو سفیدِ سفید بود رنگ مهتاب چراغ سوسو زد خاموش شد منم رفتم رفتم رفتم نمی‌دونم کدوم وری بهش می‌گن رفتن بهش می‌گن گفتن بهش می‌گن بدبختی نداری اسمش اینه اینجوری صداش می‌کنن حالا تو هر جوری خواستی صدا کن هر اسمی خواستی بذار مهم نیس نقطه بذار نقطه بذار بچه تا نزدم تو سرت بذار ویرگول بذار دو نقطه پرانتز باز دو تا پرانتز بهش می‌گن نقطه بهش می‌گن گذاشتن بهش می‌گن رفتن بهش می‌گن گذاشتن و رفتن منم گذاشتم رفتم رفتم بهش می‌گن رفتن مهم نیس هر اسمی خواستی روش بذار نقطه بذار همه شو نقطه بذار من رفتم بهش می‌گن رفتن.. به سلامت

 

محمدرضا نوری

نظر دهید

دسته‌ها

داستان های با قلم خودتان را برای ما ارسال کنید تا علاوه بر دریافت نقد، داستانتان را هم در سایت منتشر کنیم.